در ســوگ یک رؤیا

هر که به من می‌رسد، بوی قفس می‌دهد/ جز تو که پر می‌دهی، تا بپرانی مرا
 
در خیانت فرزندآوری!
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : Princess

یه دوره‌ای تو زندگیم خیلی دلم می‌خواست ازدواج کنم. بعد از یه مدت، دلم می‌خواست یه بچه هم داشته باشم. چند وقت بعد، دلم می‌خواست فقط یه بچه داشته باشم و خود ازدواج دیگه برام مهم نبود؛ انقدر که حتی حاضر بودم فقط واسه یه ساعت زندگی مشترک داشته باشم و بعد تموم شه. چند وقت بعد، دیگه همون یک ساعت رو هم نمی‌خواستم و آرزو می‌کردم کاش می‌شد مثل اروپایی‌ها و از طریق روش‌های پزشکی و شیک‌تر یه بچه داشته باشم. چند وقت بعد، اما، دیگه نه دلم خواست ازدواج کنم و نه دلم خواست بچه‌ای داشته باشم... و این نظر آخرم هیچوقت عوض نشد!