در ســوگ یک رؤیا

هر که به من می‌رسد، بوی قفس می‌دهد/ جز تو که پر می‌دهی، تا بپرانی مرا
 
کشک بادمجانم آرزوست!
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : Princess

چند روز پیش با یک آقای میانسال آمریکایی‌الاصل آشنا شدم که در مکالمه‌ی اولیه‌ام با وی دریافتم به همراه یک گروه متشکل از خودشان، یک خانم کانادایی و یک خانم و آقای آمریکایی، بهار سال گذشته به ایران آمده بودند و در شهرهای مشهد، خرمشهر و شمال برای کودکان نمایش عروسکی (یا به بیان خودشان: puppet show) اجرا کرده بودند.

خلاصه پس از کلی صحبت و تبادل اطلاعات کاشف به عمل آمد که این دوست خارجکی ما در تلاش بسیار است تا بتواند دگرباره ویزای ایران بگیرد و بیاید از تقارن فرهنگ و تاریخ لذت ببرد. با رئیس شرکت صحبت کردم و کلی از این موضوع استقبال شد و فرمودند در هر زمان که رفقای برون‌مرزی‌مان اراده کنند، می‌توانیم از طریق شرکت برایشان دعوتنامه بفرستیم تا پروسه‌ی دریافت ویزایشان تسهیل گردد. 

حالا، رفیقمان امروز برایم عکسی فرستاده از هنرنمایی ایرانی‌اش و اینکه در ایالتشان رستوران پارسی لاموجود و کلی دنبال کشک گشته‌اند تا توانسته‌اند نصفه و نیمه «کشک بادمجان» درست کنند. و من چونان تمام روزهای زندگی‌ام ذکر «کشک بادمجانم آرزوست» را همچنان هر ۸ ساعت ۲۴ مرتبه فریاد می‌زدم! این عکس آتشی به جانم انداخت که هیتلر در کلیسای پناهگاه یهودیان نیفکنده بودندی!

 
این هم عکسی از آن کشک بادمجان آمریکایی!