در ســوگ یک رؤیا

هر که به من می‌رسد، بوی قفس می‌دهد/ جز تو که پر می‌دهی، تا بپرانی مرا
 
زهر عسل احسان علیخانی
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ۱۳٩٤ : توسط : Princess

رقت‌انگیزتر از احسان علیخانی، آدم‌هایی هستند که حاضرند به عنوان میهمان در برنامه‌ی وی حاضر شوند و به سادگی شأن انسانی خود را زیر پا بگذارند و با بدبختی‌هایشان شو آف کنند. [با اقتباس از نوشته‌ی یکی از دوستان]

لطفاً به دفاع از این آقا پسر سوسول خودنما برنخیزید! کسی به کسی توهین نکرده است! با بیننده‌ها هم کاری نداریم. سلیقه‌ی عموم را نمی‌شود تغییر داد. مردم مختارند هر چه دوست دارند، تماشا کنند. من هم مختارم اگر از این برنامه و آن مجری بی‌نمکش خوشم نمی‌آید، تماشا نکنم. اما بحث فقط این نیست! بحث بر سر روش برنامه‌سازی است. بحث بر سر این است که چرا باید آنقدر به بی‌ارزش شدن خودمان و زیر پا گذاشتن شأن انسانی‌مان تن دهیم که بیاییم و بدون فکر به نتیجه‌ی کارمان، برای میلیون‌ها نفر از بدبختی‌ها و حماقت‌هایمان بگوییم!

ماه عسل «اپرا شو» نیست و جناب احسان خان هم «اپرا وینفری» نیست! او که از مادر معتاد حاضر در برنامه‌اش می‌پرسد: «شما وقتی نشئه می‌شدی، چگونه کودکت را شکنجه می‌کردی؟» شعورش به درک نگاه آن کودک ترسان نمی‌رسد که ببیند با هر واژه‌ی مادرش چگونه بندبند وجودش به لرزه می‌افتد و چه نگاه حقارت‌باری را از سوی بیننده به خود جلب می‌کند! او که کودکی را کادوپیچ می‌کند و به خانواده‌ای بی‌فرزند هدیه می‌کند، شعور درک شأن انسانی آن کودک را ندارد که بسان هندوانه یا عروسکی بی‌اراده و صرفاً برای گوگوری مگوری‌تر کردن جناب احسان خان به بازی گرفته شده است! او که جوانی را با حماقت پریدن از ایوان به بهانه‌ی اثبات عشق (!!) مضحکه‌ی تیتر روزنامه‌ها و جوک‌های وایبری می‌کند، شعور درک شرایط فردی آن جوان (با وجودی که در حماقتش تردیدی نیست) در محیط خانواده و محل کار و ... را ندارد. او که زنی مبتلا به ایدز را به همراه دو فرزندش جلوی دوربین می‌نشاند و آنچه را که کودکان آن زن برای تداوم تحصیل و دوستی و زندگی عادی‌شان از همه پنهان می‌کردند، با وقاحت روی دایره می‌ریزد، شعور درک احساس تحقیر احتمالی آن دو نوجوان از سوی دوستان و همکلاسی‌هایشان را ندارد! او که در برنامه‌اش خطاب به دختران جوان از عبارت «شوهر کمه‌ها» استفاده می‎کند، (و حالا با دیدن واکنش مردم، توجیه هم می‌کند و با استناد به حدیث «آنگاه خداوند ماست‌مالی را آفرید» سعی در جمع و جور کردن گند رسانه‌ای‌اش را دارد) شعور درک حس نگرانی و اضطرابی را که به خانواده‌های دختردار القاء می‌کند که اگر ازدواج نکنند چه می‌شود، ندارد! که دخترها همان به که بمانند و بپوسند تا اینکه چون تو بی‌خردی را به همسری برگزینند... و او حقوقش را می‌گیرد و می‌خندد و به گمان خودش خیلی هم بانمک است! تازه اینها تنها چند دقیقه از شاهکار احسان خان است که بنده به زور حفظ حرمت مهمان یا صاحبخانه یا چنین شرایطی ناگزیر به تماشای دقایقی از آن شده‌ام و باقی را هم از اطرافیان شنیده و خوانده‌ام!

چرا دهقان فداکاری نیست که این مردک مزلف را از جلوی دوربین بکشد آن طرف و حدش و حماقت‌هایش را به او بفهماند؟! من حتی حاضرم نارنجک به کمرم ببندم و بروم در برنامه‌اش شرکت کنم و از حماقت‌های خود او بگویم. مورد عجیب احسان علیخانی (برگرفته از نام فیلم مورد عجیب بنجامین باتن) و از دلال درد تا تاجر شرافتمند لبخند را بخوانید (به گمانم لینک مطلب اول را باید با VPN باز کنید). ایشان اگر خیلی دلشان برای محرومین جامعه می‌سوزد، لطف بفرمایند ماشین زیر پایشان را، یا دست‌کم درآمد تنها یکی از اجراهایشان را صرف بهبود وضعیت زندگی یکی، فقط یکی، از همان مستحقانی کنند که هر روز معلوم نیست از کجا برای قرار دادنشان در ویترین برنامه شناسایی می‌‌کنند! به عمل کار برآید، به وراجی و مزه‌پراکنی و احساس بانمکی در تلویزیون نیست. ای کاش بیشتر شوند هنرمندانی که با دیوارنویسی‌ها و گرافیتی‌هایشان، حراج انسانیت در این برنامه‌ را به همگان نشان دادند.