در ســوگ یک رؤیا

هر که به من می‌رسد، بوی قفس می‌دهد/ جز تو که پر می‌دهی، تا بپرانی مرا
 
اگر دین ندارید، خلاقیت داشته باشید! D:
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٤ : توسط : Princess

یکی از صفحات کاتالوگ ۳۷ صفحه‌ای شرکت در مورد «استانداردهای تجهیزات صنعتی» بود و از آنجا که تایپ انگلیسی کمتر از تایپ فارسی فضا اشغال می‌کند، متن اصلی کاتالوگ، مطالب ذیل این عنوان را در یک صفحه‌ی سه ستونه جا داده بود و تمام تلاش‌های من برای جا دادن معادل فارسی در همان یک صفحه راه به جایی نمی‌برد. فونت را ریز می‌کردم، اما باز هم جا نمی‌شد، و تازه قابل خواندن هم نبود. از آنجایی که آخر شب بود و حس کردم دیگر توان ذهنی برای ادامه‌ی کار و اتمام آن را ندارم، همه چیز را جمع کردم تا فردا با حوصله و پرانرژی فکری برایش بکنم. به محض آنکه چشمانم را بستم و خوابم برد، خواب دیدم که صفحه‌ی سه ستونه را به صورت دو صفحه‌ی دو ستونه درآورده و به زیبایی و با همان فونت اصلی، مطالب را در آن جا داده‌ام.

خلاصه‌ی کلام اینکه به چنان درجه‌ای از عرفان رسیده‌ام که ساده‌ترین امور روزانه نیز در عالم رؤیا بر من الهام می‌شود. دین نداریم، ولی به معراج می‌رویم!

خدا حفظم کند...