در ســوگ یک رؤیا

هر که به من می‌رسد، بوی قفس می‌دهد/ جز تو که پر می‌دهی، تا بپرانی مرا
 
چهار تا علاف!!!
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۳ : توسط : Princess

زنگ زد. با عصبانیت گفت: این داریوش احمق بعد از ساعت کاری نمی‌ره خونه که من مثل آدم به تو زنگ بزنم و کارها رو توضیح بدم!
+ خب بهش بگو بعد از پایان وقت اداری بره!
- من که نمی‌تونم به مرد ۵۳ ساله بگم پاشو برو خونه‌تون که!! خودش باید شعورش برسه. اگه من تا ۱۰ شب بمونم شرکت، اون هم با من می‌مونه!
+ دیگه من مسئول این موارد نیستم!
- حالا کاری هم نداره‌ها!! علافه!
+ آره خب؛ چهار تا علاف دور خودت جمع کردی، بعد چون حریفشون نمی‌شی، غرغرات رو سر من خالی می‌کنی!!

فکر کنم لال شد...