در ســوگ یک رؤیا

هر که به من می‌رسد، بوی قفس می‌دهد/ جز تو که پر می‌دهی، تا بپرانی مرا
 
پای اگر بود، پای رفتن بود...
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ : توسط : Princess

هیچ اتفاقی نیفتاده است. دعوا هم نکرده‌ام. دلخور هم نشده‌ام. فقط برای آنکه بیشتر مراقب خودم، و روحم و غرورم باشم، در تلاشم آخرین بندها را نیز بگسلم و آخرین رشته‌های رابطه را ببُرم. این بار باید آخرین بار باشد. تا همین امروز و همین لحظه هم موفق بوده‌ام، مگر در یک چیز... و آن شمردن روزهاست. شمردن لحظه‌ها از روزی که تصمیم گرفتم کنده شوم! و این شمردن‌ها نشانه‌ی خوبی نیست؛ حس خوبی نیست...