در ســوگ یک رؤیا

هر که به من می‌رسد، بوی قفس می‌دهد/ جز تو که پر می‌دهی، تا بپرانی مرا
 
تحریمْ نبودنمان مبارک...
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٤ : توسط : Princess

«تولد یک تفاهم»
مانا نیستانی

ما ظرف این ۳۰ و اندی سال عادت کرده‌ایم که این گونه خوشحالمان کنند. آنچه داریم را از ما می‌گیرند، گریه و فغان می‌کنیم که هیچ نداریم. اندکی‌ از همه‌ی آنچه داشتیم را پس می‌دهند، از خوشی‌ ذوق مرگ می‌شویم که خدا را شکر که دوران نداری تمام شد.

هر چه می‌خواستیم می‌پوشیدیم، چادر سرمان کردند. فغان زدیم که حق انتخاب می‌خواهیم، روسری‌ها اندکی‌ عقب رفت، شاد شدیم.

دلار ۳۵۰۰ تومان شد، فغان زدیم که پولمان بی‌‌ارزش شده، شد ۲۷۰۰ تومان، شاد شدیم.

تورم از ۲% سید به ۴۲% فغان زدیم که همه چی‌ گران است، شد ۲۰% شاد شدیم.

رئیس جمهورمان شد احمدی‌نژاد، فغان زدیم که آبرویمان رفت، شد روحانی، شاد شدیم.

در تمام دنیا آبرو و عزت داشتیم، پاسپورتمان به تکه کاغذی بدل شد که در حد شناسنامه ارزش داشت، این که هیچ! تحریم‌مان کردند... که حتی نفت‌مان دستمان ماند. فغان و گریه کردیم که بدبخت شدیم، تحریم‌ها را برداشتند، شاد شدیم...

ملت ساده‌ای هستیم که به همین سادگی‌ شاد می‌شویم و آنان که بالاتر نشسته‌اند این را چه خوب می‌دانند.

تحریمْ نبودنمان مبارک...