سپاس که بخشی از روزگار من شده‌اید...

بنده دیشب برای دومین بار به عبارت پرمحتوای «هر چه زمان کمتری در اختیار داشته باشید، کارهای بیشتری انجام خواهید داد» ایمان آوردم. البته نقش نیروی اجبار و فشار و چه بسا حس محرومیت را نیز نباید در این امر نادیده گرفت.

دوست نازنینی که دیشب هر چه خودمان را به در و دیوار زدیم و بزرگان مجلس را واسطه نمودیم، یک نفس در تصمیمت خلل وارد نکردی و هیچ جوره جز در حضور خودت، کتابت را به امانت به ما نسپردی، تو را سپاس که وادارمان نمودی ۲۵۰ صفحه از کتاب ۲۷۰ صفحه‌ای و بی‌نظیر «خداحافظ گری کوپر» را یک روزه بخوانیم و لذت ببریم و باز به عقب برگردیم و نت برداریم و حتی از چند صفحه‌ی فوق‌العاده‌ی آن برای روزهای نیامده‌ی بی گری کوپری‌مان عکس بگیریم! حس آرامش بی‌نظیری بود؛ وصف‌نشدنی...

بله؛ یک چنین موجود نازی هستیم ما!

-------------

پی‌نوشت: کتاب «چنین گذشت بر من» هم به همان اندازه معرکه بود؛ به قدری که در طول مسیر در مترو تمامش را خواندم. ممنونم سلطانم بابت این زیباترین و بهترین هدیه‌هایی که می‌توان در زندگی گرفت و من بی‌حساب و بی‌دلیل لایقشان شده‌ام.

/ 1 نظر / 7 بازدید
خاله اکرم

فرزند نیکو شما بیش از آنچه گمان می‌برید شایستگی دارید.