من هم همین جایم، ولی دورم...

یه وقت‌هایی فکر می‌کنیم وقتی وقتش برسه، می‌شینیم و با هم حرف می‌زنیم. اما حقیقت اینه که هیچوقت وقتش نمی‌رسه. واقعاً نمی‌شه نشست و حرف زد. چنان زندگی می‌کنیم که انگار یه زندگی بی‌نهایت به ما بخشیدن و زمان رو از دست می‌دیم؛ و زمان چنان می‌گذره که اگه یه روز هم بخوایم با هم حرف بزنیم، می‌بینیم که یا کسی واسه‌ی حرف زدن نیست، یا اون چیزی که می‌خوایم در موردش حرف بزنیم، دیگه اصلاً مهم نیست... پشت سر عمری که گذشته، فقط دست تکون می‌دیم...

/ 3 نظر / 28 بازدید
لبخندپلاستیکی

بعضی وقتا دور بودن هم خیلی بد نیست خیلی از 'بودن ها' فقط و فقط نتیجه ی 'دوری' یه درست مثله 'دوری و دوستی' [گل]

شیدا

سلام تعدادی از پست های وبلاگتون رو خوندم و ، بعد مدت زیادی، متنی به دلم نشست. همگی، یا حداقل تا جایی که من خوندم، زیبا و روان... ، پر از زندگی، حال تلخ یا شیرین! براتون آرزوی موفقیت میکنم