یه همچین موجودی هستم!

- چرا روز تولدت به ما نهار ندادی؟
+ در مورد روز تولدم اصلاً حرف نزن!!! انقدر عصبانیم کردی که هر چیزی رو که به تو مربوط می‌شد، پاک کردم!
- شماره‌ی هانی و فیضل (شرکای تجاری مستقر در دبی) رو هم پاک کردی باز؟!؟!
+ اونها که هیچ؛ شماره‌ی خودت و خانومت و شرکت و منزل پدر و پدرخانومت رو هم پاک کردم!
- خب خدا رو شکر!
+ البته خوشحال نشو؛ همه رو حفظم! 
- {#emotions_dlg.e27}
+ {#emotions_dlg.e4}

-------------

پی‌نوشت: دیشب یک ساعت بی‌وقفه به صورت MP3 حرف زدم و اتمام حجت کردم. تمام آنچه را که این چند روز در خواب رهایم نمی‌کرد، حضوری مطرح کردم. گفتم آن روز آنقدر عصبانی بودم از جواب ندادن تلفنش که خودم رفتم بالا که وکالتنامه را تحویل منشی‌اش دهم، اما صدای خودش را هم شنیدم و از آنجا که می‌دانستم اگر مرا ببیند، باز مرا با نامی غیر از نام خودم صدا می‌زند و قایم‌موشک بازی درمی‌آورد و من هم یک بار برای همیشه در حضور همه نام واقعی‌ام را اعلام می‌کردم و یک لحظه هم برایم مهم نبود که بعد چه پیش می‌آمد، اما فکر کردم... فکر کردم و خشمم را فرو خوردم و هیجان و احساسات را کنار گذاشتم و رفتم پایین و بعد از ده دقیقه تنفس در لابی، دوباره برگشتم و در زدم و وکالتنامه را تحویل منشی دادم و نامم را هم نگفتم و رفتم...

/ 4 نظر / 27 بازدید
M@H$aN

عالی بود دوستم... به وب منم بیا

پری

سلام صبا جونم خوبی؟ مرسی ازت که وبم اومدی من عاشق روزانه نویسی ام و همیشه بیفته می خونم مطلب قشنگی واسم نظر گذاشتی خوشم اومد مرسی ازت[قلب]

مریم

ای بابا کاش میشد خودش و شیفت دیلیت کرد!

behin

چه حافظه ايي من كه مصداق ماهي گلي :)))