ژانر اوقات خوش آن بود و اینا!

چند روز پیش با صمیمی‌ترین دوست دوران دانشجویی ملاقات داشتم. حدود هفت سال بود همدیگر را ندیده بودیم و انگار همین دیروز (مثل همان دوران) تمام مسیر را تا خانه پیاده رفته بودیم و زیر باران دویده بودیم... یک دنیا خاطره زنده شد؛ برای هر دویمان!

آنقدر شتابان گذرد عمـر که حتی
ما را ندهد فرصت انگشت گزیدن!

/ 3 نظر / 34 بازدید
(-_-) افکت (-_-)

در زنـدگي براي بعضـيا از يـک روز ، از يـکجا ، از يـک نفـر بـه بعـد ديـگر هيـچ چـيز مثـل قبـل نيـست ! نـه روزهـا ، نـه رنگ هـا و نـه خيابان هـا . . . همه چيز ميشوند دلتنگي ! منم منتظرم بهم سر بزن???????? راستي???????? لطفا کامنت رو هم فراموش نکــــــن http://efect.ir

لبخندپلاستیکی

صائب میگه: یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ما هم خیال و هم صفیر و هم نوا بودیم ما معنی یک بیت بودیم از طریق اتحاد چون دو مصرع گرچه در ظاهر جدا بودیم ما [گل]