چشم وا کردم از تو بنویسم...

هزار بار دیگر هم منعم کند و دعوا کند یا خواهش کند که اینجا را ببندم، برای هزار و یکمین بار جایی برای نوشتنم پیدا خواهم کرد. نمی‌داند نفسم به نفس نوشته‌هایم بند است.

با هر نام مستعار دیگری هم که نوشته باشم، این بار فرق دارد. این بار خود خودم هستم. این بار نقش نیست، بازی نیست، نمایش نیست، تظاهر نیست! این بار این منم! خود خودم! و آنقدر شعر در آستین دارم که هر قدر هم اصرار به کم شدنش داشته باشد، باز هم همین قدر شاعرم! این بار تکلفی در کار نیست. دنبال قالب‌های گل و بلبل و زرد قناری نیستم. اینجا همین صفحه‌ی سفید است و این طرف منم که فارغ از همه چیز و همه کس، فقط می‌نویسم! همه چیز سفید است، سفید و ساده! سیاست هم نمی‌فهم... که اگر سیاست داشتم به اینجا نمی‌رسیدم!

/ 2 نظر / 18 بازدید
آفتاب خاموش

در اين عالم يكي مسجد، يكي ميخانه ميسازد بلي، در خورد همت هر كسي كاشانه ميسازد خوشا بر حال مهماني كه با بسياري نعمت دلش با نعمتِ ديدار صاحبخانه ميسازد بود دل جاي حق، مأواي باطل سازدش هركس درون كعبه از راه خطا بتخانه ميسازد -------------------- خوشحال ميشم به من هم سر بزنيد كم مينويسم اما اگه بنويسم از ته دله و باورش دارم موفق باشد التماس دعا...

علي

سلام روز بخير ، بنويس و ميخوانيم ، بدون جنگ و دعوا و بدون منت ! باي