من در هوا معلق، وآن ریسمان گسسته...

سال‌های زیادی بر من گذشت تا دریابم هیچ اتصالی در این جهان نیست که از هم نگسلد؛ هیچ bond ای نیست که، هر قدر هم محکم، هر قدر هم پایا، نپوسد و فرو نریزد. گاه چنان ساده و ظریف‌اند که با یک تلنگر می‌شکنند، و گاه چنان محکم و استوارند که مثل برج‌های دوقلو، ضربه‌ی هواپیمایی را باید تا با خاک یکسانشان کند. هر دو در مقیاس و حجم خود دردناک‌اند و سخت، اما دست‌کم بعد از آن تلنگر و انفجار تازه درمی‌یابی که چیزی عوض نشده و چیزی را از دست نداده‌ای و، برخلاف تصورت، هنوز زنده‌ای... آن روز که این بیت را برایم فرستاد، نفهمیدم... در این لحظه فهمیدم.

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بـود عاقـبت کـار جهـان گــذران...

/ 2 نظر / 26 بازدید
رهگذر دیوانه

آری زنده خواهی ماند، احتمالا حتی از مهیب ترینشان جان به در خواهی برد، اما هریک از این اتصالات که میگسلد تکه ای از وجودت را برای همیشه با خود میکَند. و خلا به تدریج درونت رشد میکند.

خاله اکرم

یکی از دلایل پوچی جهان همین ناپایدار بودن است. هیچ رابطه‌ای (حتی پیوند خونی) وجود ندارد که به چشم‌برهم‌زدنی از هم نپاشد. هیچ چیز پایداری وجود ندارد و اصولا ذات جهان ناپایدار است. تمامی آنچه تصور می‌کنیم داریم جز مشتی توهم نیستند و انسان هم چیزی نیست جز مجموعه‌ای از توهمات بربافته و برساخته. آیا ما واقعا وجود داریم؟ این روزها در سکوتی غلیظ و تیره فرورفته‌ام