درد عشق...

قلبم آتش گرفته بود. دردش از همه‌ی دردها شدیدتر بود. می‌خواستم بمیرم، اما زنده بودم. وقت‌های دیگری هم بود که می‌خواستم بمیرم، اما باز هم زنده ماندم. اما نظر آن روزم هیچ وقت عوض نشد. درد عشق از همه‌ی دردها سخت‌تر است؛ اما تجربه ثابت کرده که آدم را نمی‌کشد...

/ 5 نظر / 29 بازدید
پریسا فرزین

سلام صبا جان چرا اون همه ساعت منتظر موندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه چیز مهمی بود که شما این همه ساعت نشستی تو فرودگاه؟ من جا خوردم از این کار. این چه رنجی بود که به خودت تحمیل کردی دوستم.

سمیه

موندم چی بگم تو که هنوز براش کار میکنی هنوز اون بوسیله تو کاراش رو ردیف میکنه تو حکمتش موندم

لبخند پلاستیکی

یه بار یکی از دوستام که بقوله خودش "اینکاره باز" بود داشت راجع به عرق و شراب و ویسکی و ودکا و تکیلا و ... سخنوری می کرد یکی دیگه از دوستام یه چیزی راجع به "اتانول" گفت و اون در جواب جمله ای گفت که بنظرم خیلی پر معنی بود: "با اتانول هم میشه مست کرد... ولی آخه چرا اتانول!!!!!؟؟؟!!! مگه وسط بیابون گیر کردی؟!؟! به خودت رحم کن عزیز دل برادر!" [گل]

سهیل

خوندم اکثر نوشته های شما رو... نمیخوام بگم همه رو درک کردم چون هرکسی نسبت به زندگی و ابعادش دید خاصی داره و هر چیزی رو میتونه خیلی متفاوت تر درک کنه ! فقط میخوام بگم که ، چیزی که شما میگی ،تو این جامعه کشش نداره ! اینکه بیان بگن لباس زن باید طوری باشه که تی شرتش و سوتینش و بدنش مشخص نشه به نظر من هیچ دلیلی جز بهانه تراشی برای اعلام اینکه ما هم بلدیم و قداست زن رو محترم میدونیم ،نیست ! ولی قداست زن به پوشش نیست ! به این که مانتوش چطوری باشه و سینه ش دیده بشه و یا اینکه چه شلواری بپوشه نیست ! به روحش و افکارشه... به آرامشیه که داره و به مرد و زندگی و همه کس و همه چیز منتقل میکنه ! آرامش زن رو هیچ چیز و هیچ کسی نداره !